»نهج البلاغه:
خاطره ای از امرا… توسلی

۰۹ تیر ۱۳۹۷

بسمه تعالی

با درود و سلام به روح مطهر امام راحل و با سلام به شهدا و تمامي رزمندگان جبهه حق عليه باطل در همه زمانه ها.

آيا مي شود آب دريا را با مشت، خالي كرد؟ آيا مي شود آسمان را به زمين دوخت؟ پس چگونه مي توان لحظات نوراني و پر بركت جبهه را با قلم روي كاغذ آورد؟ آيا مي توان لذت دعاهاي توسل و كميل داخل چادرها را به تصوير كشيد؟ آيا مي شود حسرت آن همه پاكي، يكرنگي، مهرباني و صفا ومعنويت را نخورد؟

جبهه فقط نور معنويت، دانشگاه انسان سازي بود و بس، همه لحظه جبهه ارزش يك عمر داشت، جبهه جداي از نبرد و ستيز، دنياي ديگري بود. دنياي تحول، آن موقع عقيده داشتم و الان هم دارم كه اگر كسي را مي خواستند به گناه يا جرمي مجازات كنند در عوض زندان فقط ۱۰ روز مي فرستادند جبهه، تا دگرگون شود چون واقعاً انسان دچار تحول و دگرگون مي شد. آنجا غير از صفا و پاكي و نور و معنويت چيز ديگري نبود و الان كه مي بينيم و مي خوانيم كه           بعضي ها با قلم و گفتارشان ارزش هاي آن دوران را زير سوال مي برند.

بغض سنگين در گلو دارم از كساني كه تا ديروز در كنار انقلاب و رهبري بودند و الان قلب رهبر و تمامي دلسوزان انقلاب و اسلام را به درد مي آورند، درد در سينه داريم و از آنها پيش خداوند متعال گله منديم. از كساني كه خونهاي ريخته شده براي انقلاب و اسلام را ناديده مي گيرند به خداوند شكايت مي كنيم، خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.

 

لینگ مطلب: http://www.shohadatabas.ir/?p=579

نظر بدهید...

نظر شما برای “خاطره ای از امرا… توسلی”

قالب وردپرس